اداره کل کتابخانه های عمومی استان قزوین
كوچك يا بزرگ كردن بخش :.
صفحه اصلي
اخبار
ارتباط با مدیر کل
بازدید سایت
بمناسبت هفته کتاب جمهوری اسلامی ایران
پیوندها
حدیث
خبرگزاری ها
فايل ها
کتاب خوان آبانماه
کنگره 3000 شهید
متون عمومي
معرفی
نام سال
نورسیده ها
ویژه همکاران
ورود كاربران





1397/8/6 يكشنبه معرفی کتاب های مفید توسط کتابخانه های عمومی خرمدشت و یحیی آباد

برگزاری نشست کتاب خوان توسط کتابخانه عمومی شهید یدالله سلطانلو خرمدشت

در سلسله نشست های کتاب خوان کتابخانه ای نشستی با موضوع عفاف و حجاب با حضور دانش اموزان دختر دبیرستان الزهرا خرمدشت در کتابخانه شهید یدالله سلطانلو برگزار شد که طی آن کتاب های : زن در اسلام ، نوشته: فریبا علاسوند/ حجاب دختران، اثر: فاطمه قاضی/  مسئله حجاب، اثر: شهید مطهری/ حجاب از دیدگاه قرآن و سنت، اثر: فتحیه فتاحی زاده/  به اشتراک  گذاشته شدند.

همچنین در راستای سنت حسنه اهدای کتاب نمایشگاهی از کتابهای اهدایی اعضا که در ماه مهر  به کتابخانه شهید سلطانلو اهداء گردیده بود برپا گردید.

هدف از برپایی نمایشگاه ترغیب اعضای کتابخانه و عموم مردم به اهدای کتاب به کتابخانه ها بود  تا از این طریق گام مثبتی در جهت تامین منابع مورد نیاز کتابخانه ها برداشته شود.

*****************

در راستای برگزاری نشست های کتابخانه ای یک نشست کتابخوان در کتابخانه شهید ثالث یحیی آباد برگزار شد و اعضای فعال کتابخانه به معرفی کتاب پرداختند.

در این نشست کتاب های: جشن حنابندان، نوشته: محمدحسین قدمی/ خاکریز 202،  نوشته: محمدصمدی/  6410 ، نوشته: حسین لشگری/  پایی که جا ماند، نوشته:سید ناصر حسینی پور/ جشن حنابندان، اثر: محمد حسین قدمی/ به اشتراک گذاشته شدند.

کتاب:  جشن حنابندان را محمدحسین قدمی نوشته است. موضوع این کتاب «جنگ ایران و عراق» است که از سوی دفتر ادبیات و هنر مقاومت منتشر شده است.

این کتاب شامل دو گزارش است. گزارش اول وقایع 10 آذر 1365 تا 9 بهمن 1365 را شامل می‌شود که در آن ابتدا مراحل ثبت‌نام و اعزام به جبهه شرح داده شده، سپس به آماده شدن و آموزش دیدن در پادگان پرداخته شده است. نحوه آشنایی نویسنده با هم‌رزمانش، توضیحاتش از اردوگاه و شب‌ها و روزهای اردوگاه، نامه‌های بچه‌های دبستان به رزمندگان، شوقشان برای رفتن به مناطق عملیاتی و لحظه‌شماری برای رفتن به خطوط مقدم، روحیات و فضایل اخلاقی رزمندگان از موضوعاتی است که در این گزارش شرح داده شده است.

گزارش دوم وقایع اول آذر 1366 تا 13 فروردین 1367 را شامل می‌شود، که در آن عملیات والفجر پنج و اوضاع و احوال شهر حلبچه، اوضاع و احوال فرماندهان و مناطق عملیاتی، آسیب دیدن چشم‌هایش، شهادت رزمندگان و وصیت‌هایشان و خداحافظی‌اش را از جبهه شرح داده است. در پایان کتاب هم اسنادی از وصیت‌نامه‌های شهدا، عکس تعدادی از دوستان و هم‌رزمان و فرماندهانش را آورده است.

نویسنده هدفش را از نوشتن کتاب این می‌داند که شگفت‌انگیزترین حماسه های ایثار در جبهه‌ها را که خود از نزدیک دیده و شاهد بوده ثبت کند و ثبت ارزش‌های جنگ را تکلیفی برای خود دانسته و خواسته این فرهنگ و ارزش‌ها الگویی و اسوه‌ای باشد برای آیندگان.

خاکریز 202 نوشته محمدصمدی

کتاب یاد شده در رابطه با خاطرات سرتیپ 2 ستاد علی عبدی بسطامی در خصوص شرکت گردان 139 تیپ 84 پیاده خرم آباد در اجرای عملیات فتح المبین در منطقه ی عمومی عین خوش می باشد که توسط نامبرده که در آن زمان با درجه ی سروانی به عنوان افسر عملیات گردان در عملیات شرکت داشته است، تدوین شده و با حمایت هیئت معارف جنگ در سال 1380 توسط انتشارات ایران سبز با شمارگان 3000 جلد، در 178 صفحه، در قطع وزیری منتشر گردیده است و در آن تعدادی نقشه و تصاویر منطقه ی عملیاتی و تعدادی تصاویر فرماندهان و کارکنان گردان و تعدادی از تصاویر شهدای گردانهای 139 و 244 آورده شده است.

6410 نوشته حسین لشگری  

چکیده  این کتاب تلاشی است درباره زندگی سرتیپ خلبان آزاده حسین لشگری، بزرگ مردی که رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه‌ای او را «سیدالاسرا» نامید. لشگری این اسوه صبر و استقامت پس از رهایی از بند اسارت بار دیگر و این بار در عرصه فرهنگ به پا خاست، قلم به دست گرفت و خاطرات 6410 روز اسارت در بند رژیم بعث عراق را به رشته تحریر درآورد.

پایی که جا ماند نوشته سید ناصر حسینی پور

سید ناصر حسینی ‍‍‍پور[1]: (از 808 روزی که در اسارت بودم، تنها خاطرات 200 روز را نوشتم

- سیدناصر حسینی پور: من در جزیره مجنون دیده‌بان بودم. کار دیده‌بان مشخص است و تفاوتش با رزمنده عادی در این است که عمل او باید حساب شده و دقیق باشد و به روز گزارش بدهد. وقتی اسیر شدم هم دیده‌بان بودم، اما نه دیده‌بانی که فعالیت جبهه و خاکریز عراقی‌ها را زیر نظر داشته باشد، بلکه دیده‌بان بدی‌ها و خوبی‌ها دشمن، دیده‌بان اتفاقات ناب و خوبی و بدی اسرای خودمان که گاهی برخی شان کم می‌آورند، شدم. این دیده‌بانی را به صورت یادداشت‌های روزانه درآوردم. من دو بند کفش داشتم که یکی از دیگری بلندتر بود. بند کوتاه‌تر برای حساب روز بود و بند دیگر برای حساب ماه‌ها. به یک بند به حساب هر روز یک گره می‌زدم و به بند بلندتر به حساب هر ماه یک گره. یادداشت‌های روزانه را هم در کاغذهای سیمانی می‌نوشتم که با رفتن بچه‌ها به بیگاری بدست می‌آمد. همچنین خاطرات را روی زرورق سیگار و حاشیه روزنامه‌های عراقی می‌نوشتم...بیش از 300 اسیر ایرانی در این اردوگاه‌ها بر اثر بیماری یا عفونت شهید شدند و این موضوع اصلا برای عراقی‌ها مهم نبود. زمانی که اعلام شد قرار است اسرای قطع عضوی آزاد بشوند، اسم 750 اسیر از اسرای مخفی را نوشتم و در یک لنگه عصایم مخفی کردم. در لنگه دیگر هم خاطراتم را مخفی می‌کردم. هیچ وقت نشد که افسران عراقی از نوشتن و مخفی کردن خاطراتم آگاه شوند.

 

 

بيشتر
تمامی حقوق این پورتال متعلق به نهاد کتابخانه های عمومی کشور می باشد

اجرا با : پورتال سازمانی سیگما